|
قیمت هرکس به اندازه افق دید اوست
|
آن ملاحظه کاری ها و موافقت های مصلحتی که در برابر مستبدان اظهار می دارند،در برابر من اظهار
مدارید،با من به سبک سازشکاری معاشرت نکنید،گمان مبرید که اگر به حق سخنی به من گفته شود
بر من سنگین آید و یا از کسی بخواهم مرا تجلیل و تعظیم کند،که هرکس شنیدن حق یا عرضه شدن
عدالت بر او ناخوش و سنگین آید،عمل به حق و عدالت بر او سنگین تر است ،پس از سخن حق یا نظر
عادلانه خودداری نکنید.
نهج البلاغه،خطبه ۲۱۴
سلام بر روزی که دعوت محبوبش را لبیک گفت
۲۹ خرداد سالروز شهادت دکتر علی شریعتی گرامی باد
احسان عزیز!
لابد تعجب میکنی که من از بلژیک دارم برایت نامه مینویسم!
از کارهای خدا چه دیده ای؟زندگی من سراسر معجزه لطف خداوندمان است و گاه فکر میکنم که اگر این
کرامات را روزی بنویسم خواندنی خواهند شد.
نمی دانم که در طرح خدای بزرگ چه نقش و چه سرنوشتی دارم ؟ ولی اینقدرها مطمئنم که بی هیچ
نیست و گرنه باید بارها رفته بودم و تا حال هفت کفن پوسانده بودم.چنان که در نامه کذائی برایت نوشته
بودم،زندگی من مجموعا عبارت است از چندین برنامه پنج ساله.همیشه کاری را شروع می کرده ام
و به اوج می رساندم و آخر پنج سال در هم می ریخته،هر بار از سر! از اول نوجوانی تا ۲۸ مرداد۳۲ و
سقوط دکتر مصدق و آغاز دیکتاتوری،پنج سال.از این دوره تا تشکیل نهضت مقاومت ملی مخفی که از
۱۳۳۷ به هم خورد و دستگیر شدیم،پنج سال.از ۳۸ تا ۴۳ ، در اروپا پنج سال. از ۴۳ تا ۴۸ دوره خاص
آوارگی و زندان و مقدمه چینی و زمینه سازی دانشکده پنج سال،دوره کنفرانس های دانشگاهها و ارشاد
پنج سال، تا ۵۱.پس از آن زندان و خانه نشینی و خفقان پنج سال. و اکنون پنج سال دیگر را به امید خدا
آغاز می کنم تا چه بخواهد و چه شود؟شکر خدا که این همه شکست های منظم و متناوب را خورده ام
و ککم نگزیده است،عجب پوست کلفتی!روانشناسان می گویند،هر نسلی بیش از یک شکست را
تحمل نمی تواند کرد و من خود را برای ششمین یا هفتمین شکست،دارم آماده می کنم.شکست یا
پیروزی چه فرقی میکند.برای سیاستمداران و ورزشکاران و کسبه است که این دو کلمه متضادند.
برای ما انچه مهم است انجام وظیفه انسانی،تعقیب راه خدائی است.اگر پیروز شدیم دعامان اینکه
از ستم و حقکشی و غرور در امان مانیم.اگر شکست خوردیم ،از تبهکاری و ذلت مصون باشیم و شهادت
ارزانی مان باد! زندگی را چون سوسمار در سوراخ خزیدن و مشغول سعادت خانوادگی بودن بد است.
تلاش در جستجوی حقیقت و کسب آزادی و فلاح انسان،نفس زندگی و عین سعادت است و خدا را
شکر که من اگرچه نه شوی خوبی و نه پدر خوبی بودم،ساعتی از عمر را سر در آخور خویش نداشتم
و جز در تب و تاب ایمان و مردم نزیستم.
تنها نگرانی ام اینست که دستگاه برای بچه ها و پدر بزرگ مریض ناراحتی ایجاد کند. به هر حال هر چه
پیش آید در راه خدا حساب میکنم و بر نمی گردم. می ترسم بپرسم،نکند خبر بدی بشنوم و ضعیف
شوم، اینجا یکی از همان جاهائی است که نفهمیدن بهتر است. آدمی در راهی که پیش میگیرد
باید همچون کرگدن تنها سفر کند و سر پیش اندازد و شش دانگ حواسش در رفتن و بر راه رفتن باشد
و از آوازها نهراسد . چشمش بر روی هر پدیده ای کور و گوشش در قبال هر شنیده ای کر باشد.((فاقم
وجهک للدین حنیفا!))برای ما که سراپا از عاطفه ساخته شده و سرشته شده ایم این کار ریاضت بسیار
میخواهد و ایمان و تعصب شدید.
خدا ارزانی دارد.
من فعلا به بلژیک آمده ام به دو دلیل،یکی اینکه ویزا نمی خواست و دیگر اینکه از خط سیر عمومی پرت
بود و دور از چشم،به همین دلیل نتوانستم برای آمریکا هم ویزا بگیرم.تو فکر کن و با منصور و ابراهیم آقا
مشورت کن،ببین چه راهی است که من بتوانم که از اینجا ویزای آمریکا بگیرم.آیا دیدار فرزند و مثلا
سرپرستی!به درد نمی خورد؟تا نامه بعدیم خداحافظ. این نامه را جوری،غیر مستقیم به مامان خبر بده.
قربانت علی
تاریخ تحریر نامه ،چند روز آخر اردیبهشت ۱۳۵۶
لحظات پررنج همیشه یار جدائی ناپذیر او بوده
دکتر پوران شریعت رضوی از سال ۱۳۳۷ که به زندگی کردن با ابر مرد مزینان پاسخ بله گفت خود را برای زندگی سرشار از سختی و مشقت آماده کرد و هیچگاه رفیق نیمه راه نشد و دکتر شریعتی را تنها نگذاشت و براستی که هیچکس به غیر از او شایستگی همراه شدن با ابرمرد مزینان را نداشت و به جرات میتوان گفت که او مکمل روح بزرگ دکتر شریعتی بود و به یقین میتوان گفت شریعتی بدون او هیچوقت شریعتی نمیشد و چه زیبا دکتر در قسمتی از وصیتنامه خود حق مطلب را بجا میاورد و اینگونه از همسر فداکار خود ستایش میکند :
(و اما تو همسرم .چه سفارشی میتوانم به تو داشت؟تو که با از دست دادن من هیچ کسی را در زندگی کردن از دست نداده ای . نه در زندگی ،در زندگی کردن،به خصوص بدان(گونه)که مرا میشناسی .و بدان صفات که مرا میخوانی.نبودن من خلائی در میان داشتنهای تو پدید نمیاورد ،و با این حال که چنان تصویری از روح من در ذهن خود رسم کرده ای ،وفای محکم و دوستی استوار و خدشه ناپذیرت به این چنین منی،نشانه روح پر از صداقت و پاکی و انسانیت توست.)
دکتر پوران شریعت رضوی عزیز برایتان همواره دعا میکنیم تا همیشه در سلامتی کامل در کنار فرزندان خود باشید و سالیان دراز همچون خورشیدی بر نسل تشنه و مشتاق فهمیدن پرتو افکنید
نسل ما همیشه مدیون تو خواهد بود ای تکه گمشده روح دکتر علی شریعتی
اي دوست جوابي ديگر بشنو: راه پيدا کردن واجب است؛ اما راه خداي تعالي در زمين نيست، بلکه در بهشت و عرش نيست؛ طريق الله در باطن توست؛ طالبان خدا او را در خود جويند، زيرا که او در دل باشد و دل در باطن ايشان باشد. تو را اين عجب آيد که هرچه در آسمان و زمين است، همه خدا در تو بيافريده است، و هر چه در لوح و قلم و بهشت آفريده است، مانند آن را در نهاد تو آفريده است؛ هر چه در عالم الهيست، عکس آن در جان پديد کرده است.
عین القضات همدانی(ره)
هر لحظه دردی سر بر میدارد
و هر لحظه نیازی
از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش میکند.
این ها بر سینه می ریزند و راه فراری نمی یابند
مگر این قفس کوچک استخوانی،
گنجایشش چه اندازه است؟
دکتر علی شریعتی(ره)
صورت افراد خفته در حماقت،هوا عجیب سرد و بی روح بود،اتفاقا استاد هم نیامده بود و من از روی
بیکاری که عجیب از بودن در این وضیعت بیزارم تصمیم گرفتم سری به کتابخانه بزنم و مجلات را زیرو رو
کنم فقط وفقط هدفم گذراندن وقت بود و اصلا حوصله مطالعه نداشتم ،همین طوری که مجلات را را
نگاه می کردم ناگهان نام دکتر شریعتی را روی یکی از مجلات دیدم و از جائی که وقتی نام دکتر شریعتی
را در هر مجله و کتابی ببینم در بدترین حالتم باشم آن مطلب را می خوانم(اینهم از امتیازات علاقه به
دکتر شریعتی)مجله را از قفسه برداشتم(البته قابل ذکر است که تاریخ چاپ مجله مرداد ماه بود!!!!)مجله
را ورق زدم تا اینکه به صفحه مربوط رسیدم و با ولع خاصی شروع به خواندن مطلب کردم هر چه مطلب را
را بیشتر می خوندم بیشتر تعجب می کردم،کل مطلب مساوی بود با حمله و توهین به دکتر شریعتی!!!!
توهین به شخصیت دکتر شریعتی و اینکه دکتر دچار بحران روانی و شخصیتی بود
توهین به تحصیلات آکادمیک و دانشگاهی دکتر و صد ها توهین و حمله بی اساس و بی پایه و احمقانه
که اگر به یک کودک ۴ ساله گفته می شد احمقانه بودن آنرا تایید میکرد
ابتدا عجیب داغ کردم ولی نمی دونم چرا وقتی عکس چاپ شده ی دکتر را روی صفحه مجله دیدم با آن
لبخند عجیب و سرشار از رمز و راز و لبریز از آسودگی وجدان ،عجیب احساس آرامش کردم
غروب که به منزل رسیدم
طبق عادت همیشگیم برای شنیدم پاسخ از دکتر شریعتی، امدم تفالی به یکی از کتب دکتر بزنم ولی
هیچکدام از کتب دکتر را در آن وقت نداشتم،ناچار و از روی نا امیدی تفالی به کتاب طرحی از یک زندگی
(نوشته همسر دکتر) زدم ولی در کمال تعجب،دکتر در آن کتاب هم مرا تنها نگذاشت و جواب مرا داد:
((...با همه ایمانی که به سرنوشت مردم دارم و زندگیم را همه وقف مردم کرده ام و این کلمه را
می پرستم،اما هرگز دلهره این را نداشتم که مرا چگونه می شناسند و از من چه می گویند زیرا نه
به خودم اهمیت میدهم که وسوسه آنرا داشته باشم که مرا درست بشناسند و نه به بینش و فهم عموم
اعتقادی دارم که مرا چگونه خواهند دید و چگونه خواهند یافت و همیشه به سرنوشت مردم می اندیشم
نه نظرشان...))