تبليغاتX
دکتر علی شریعتی

قیمت هرکس به اندازه افق دید اوست
آخر از دکتر تنهای مزینان چه بنویسم نمیتوانم هر چه بیشتر او را جستجو میکنم بیشتر او را گم میکنم هر چه بیشتر درباره ابعاد روحی او می خوانم به ناچیز بودن خود به عنوان یک شاگرد اگر بتوان نامش را شاگرد گذاشت پی میبرم ولی نا امید نمیشوم باز تلاش میکنم دست و پا میزنم تا شایددکتررا برای خود بفهمم که همین بزرگترین آرزوی من است و نمیدانم چرا یک عده بدون ذره ای تلاش دکتر را و افکارش را نفی میکنند و عده ای برای منافع خود او را بت میکنند و دکتر همیشه از آنان گریزان بود . دکتر کمکم کن تا خودم را بشناسم  میدانم که مرا یاری میکنی ،دکتر تو به من آموختی همیشه تفکر کن و در آخر ای فرزند سقراط خراسان ای شیعه واقعی علی تو را رها نمیکنم و نوشته هایت را به عنوان راهنمای خود در زندگی هیچ گاه کنار نمیگذارم و میدانم اگر تا آخر عمر تو را جستجو کنم و باز هم تو را پیدا نکنم ضرر نکرده ام.(ایشان را از میوه هایشان بشناسید نه از ریشه هایشان.انجیل)
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت   توسط محسن  | 

 سال ۵۶ وقتی ۶ ساله بودم معنای آن شعر سال پیش را که پدرم می خواند دریافتم: در میان طوفان     هم پیمان با قایقها   گذشته از جان     باید بگذشت از طوفانها   به نیمه شب ها     دارم با یارم پیمان ها که بر فروزم آتشها در کوهستانها     شب سیاه سفر کنم     ز تیره ره گذر کنم ...............)  هنگامی که در تابستان سال ۵۶ پس از شهادتش به سوریه رفتیم،در آن ازدحام عجیب ایرانی و عرب و مبارزین فلسطینی با آن چپیه های مرموز دریافتم که اتفاقی افتاده است.احساس کردم که پدر،مسافرت نیست ،بیمارستان نیست، زندان نیست واحتمالا دیگر نخواهد آمد. از مادرم که آن روزها یک قهرمان دردمند بود ، و سعی می کرد مرا کمتر ببیند پرسیدم :بابا کجاست؟مسافرت است؟گفت آره ،گفتم بیمارستان است ؟گفت آره! با ذهن کودکانه ام حقیقت دردناک پشت این دروغ را دریافتم . کاغذی خواستم  با مدادی که یکی از دوستان به من داد.بابا علی را کشیدم،کله اش را با چند عدد مو بر آن و دهان و چشمان همیشه خندانش را .در حرم حضرت زینب (ع) به من گفتند آن چمدان چوبی پدرت است  روی آن بگذار.رفتم و گذاشتم...  مردم گریستند،فهمیدم چه شده . دیگر از کسی نپرسیدم و تا سالها نخواستم بپرسم . فقط یکبار خواهرم سارا گفته بود :بعضی ها همیشه هستند هر چند که با ما نباشند...این کافی بود چون بابا علی همیشه بود!)      

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم آبان 1385ساعت   توسط محسن  | 

بخشی از فاطمه فاطمه است... با عنوان:

حرام شدن طلاق در مسحیت و عواقب آن

با حجم ۴۰۸ کیلو بایت و مدت زمان ۲۷/۳ دقیقه

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت   توسط محسن  | 

برگرفته از وبلاگ http://hajisuccess.blogfa.com

***

و این عوامفریبان و روحانیون خشک و مرتجعی که به جای امامت به امام تکیه می‌کنند

 و بجای امام به قبر امام و بجای متن قرآن حاشیه مفاتیح و بجای معرفت،تنها به زیارت

 و بجای پیروی از او،پرستش او و بجای تفسیر قرآن،تقدیس قرآن و بجای شناخت، عشق

و بجای معنی،لفظ و بجای محتوی،قالب وبجای حقایق،شعائر و بجای تشیع،توسل و بجای تعقل،تعبد

 و بجای تحقیق،تقلید و بجای حقگویی،تقیه و بجای تقوای ستیز،تقوای پرهیز و به جای انتظار‌‌ ِ

 اعتراض و آمادگی، انتظار تسلیم و وادادگی و بجای مذهب چون راه، مذهب چون گردشگاه

 و بجای تکیه بر عزت، تاکید بر ذلت و بجای زنده ها، مرده ها و بجای آزادی انسانی،

جبر الهی و بجای تداوم دنیا و آخرت،تضاد دنیا و آخرت و بجای معاش زیر بنای معاد،معاش

ویرانگر معاد و بجای تقرب با تکامل،تقرب با تملق و بجای از خود به جماعت پیوستن،

از جماعت به خود گریختن و بجای فقر را همسایه دیوار به دیوار کفر دیدن،

 دین را خویشاوند فقر شمردن و بجای عدالت را وظیفه‌ی خویش در این جهان حساب کردن،

 وظیفه‌ی خدا در آن جهان معین نمودن وبجای بر مصیبت خود ذلیل مرده‌ات عزادار بودن،

 بر شهادت حسین جاویدان زنده‌ی عزیز سوگواری مرگ کردن و وبجای از مکتب سرخ عاشورا

 و دعوت حسین و پیام زینب و فریاد شیران بیقرار شهادت، شنیدن و درس آگاهی و جوش حیات

 و جهت حرکت و توان رستاخیز و مسئولیت آزادی گرفتن، در قبرستان مرگبار کربلا زینب را

 زنی نوحه گر نشان دادن و حسین را مردی ترحم خواه معرفی کردن .

…چه بگویم؟

علی شریعتی.ناکثین،مارقین و قاسطین.ص126

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم آبان 1385ساعت   توسط محسن  | 

کمونیست وهابی ، آخوند فکلی ، خورد بورژوای مذهبی ، مریض ایدئولوژیکی،

 تحصیلات عالیه نکرده،  مغز متفکر مارکسیسم اسلامی ، مامور سیا و ساواک ،

 داعی نسل جوان به عرفان مذهبی ،  تحذیر ادبی ، آنارشی هنری و.....)

مشتی از برچسبهای بیشماری است که دشمنان رنگارنگ شریعتی تا کنون نثارش ساخته اند.

و اما جواب دکتر (ره) به یاوه گویان و کسانی که هیچ وقت نخواسته اند چشم حقیقت را بر روی

عقاید دکتر باز کنند:

عوامل بسیاری از قبیل شرایط ساسی،اجتماعی و فرهنگی محیط ، خصوصیات زبان من ،

وضع شخصی من موجب آن شده است که برخلاف گروهی که تحقیق می کنند و می فهمند

و بی غرض و مرض اند و قضاوت می کنند در تلقی دقیق و درست افکار من کج اندیشی ها،

تحریف ها، سوءتعبیر ها ، شائبه ها ، سمپاشی ها ، اتهام ها و حتی نقل قول های جعلی بسیاری

رواج یابد و این است که اصول کلی مکتب فکری ام را شعار وار ترسیم می کنم:

1- در برابر استعمار و امپریالیسم سرخ و سیاه تکیه گاهم (ملیت) است!

2- در برابر سلطه فرنگی غرب تکیه گاهم تاریخ و فرهنگ خودم

3- در برابر ایدئولوژی مارکسیسم ، اگزیستانسیالیسم ، نیهیلیسم ، ماتریالیسم،

ایده آلیسم ، تصوف شرقی، عرفان هندی، زهد اخلاقی مسیحی، اومانیسم مادی غربی،

و همه موج ها یا جریان های ایدئولوژیک گذشته و حال : (اسلام)

4- از میان همه فرقه ها و تلقی های مختلف اسلامی: (تشیع)

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان 1385ساعت   توسط محسن  | 

هنر من و بزرگترین هنر من: فن زیستن در خویش.

 همین بود که مرا تا حال زنده داشت.

همین بود که مرا از اینهمه دیگرها و دیگران بیهوده مصون می داشت.

 هر گاه با دیگران بودم خود را تنها می دیدم.

 تنها با خودم, تنها نبودم اما, اما اکنون نمی دانم این "خودم" کیست؟

 کدام است؟

 هر گاه تنها می شوم گروهی خود را در من می آویزند که منم

 و من با وحشت و پریشانی و بیگانگی در چهره هر یک خیره می شوم و خود را نمی شناسم!

 نمی دانم کدامم؟

 می بینی که چه پریشانی ها در بکاربردن این این ضمیر اول شخص دارم, متکلم!

 نمی دانم بگویم از اینها من کدامم یا از اینها من کدام است؟

 پس آنکه تردید می کند و در میان این "من" ها سراسیمه می گردد و می جوید کیست؟

 من همان نیستم؟

 اگر آری پس آنکه این من را نیز هم اکنون نشانم می دهد کیست؟

 اوه که خسته شدم! باید رها کنم. رها میکنم اما چگونه می توانم تحمل کنم؟

 تا کنون همه رنج تحمل دیگران را داشتم و اکنون تحمل خودم رنج آورتر شده است.

 می بینی که چگونه از تنهایی نیز محروم شدم؟!

مجموعه آثار

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم آبان 1385ساعت   توسط محسن  |