اما آن چه در کویر می روید،خیال است!این تنها درختی است که در کویر،خوب زندگی می کند،می بالد و گل می افشاند و گل های خیال،گل هائی چون قاصدک،آبی و سبز و کبود و عسلی...هر یک به رنگ آفریدگارش،به رنگ انسان خیال پرداز و نیز به رنگ آنچه قاصدک به سویش پر می کشد و به رویش می نشیند.خیال ،این تنها پرنده ی نامرئی که آزاد و رها همه جا در کویر جولان دارد،سایه پروازش تنها سایه ای است که بر کویر می افتد و صدای سایش بال هایش تنها سخنی است که سکوت ابدی کویر را نشان میدهد و آن را ساکت تر می نماید.آری،این سکوت مرموز و هراس آمیز کویر است که در سایش بالهای این پرنده ی شاعر،سخن می گوید.(دکتر علی شریعتی)
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت توسط محسن
|
و بالاخره،انسانی که در عشق میگدازد و با خدا بیعت کرده است،و در توحید حصار گرفته و جان جامه تقوی به تن دارد و به عرفان میبیند و به حکمت میفهمد و به دعامیخواهد و از عبادت به جوهر ربوبیت میرسد و در عشق میگدازد و در امر و نهی و هجرت و جهاد خود، انسان و جهان را دگر گونه میسازد
+
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت توسط محسن
|
مولانا،متفکر بزرگ وجودی،هفت قرن پیش از سارتر،دلهره وجودی را که ناشی از خود آگاهی آدمی و احساس مسئولیت انتخاب است ،دریافته،و میگوید اختیار ،رنج بزرگ و هراس انگیز انسان است،و این که بسوی تخدیر یا مستی پناه میبرد ،و در جستجوی غفلت و فراموشی اند،تلاشی است تا با کور کردن احساس و فلج ساختن خود آگاهی و شعور خویش،لحظاتی از فشار طاقت فرسای بار سنگین مسئولیت و درد اختیار،بیاساید (دکتر علی شریعتی)
+
نوشته شده در جمعه چهارم اسفند 1385ساعت توسط محسن
|