ای جاودانه ترین . . .
آن گاه كه عشق زمینی را تجربه می كردم ، دلم چیزی فراتر می خواست .
خط بطلان بر تمام آن ها كشیدم و دل در گرو عشق تو سپردم .
نوری از عشق تو مرا در گرفت . چه عشقی و چه حلاوتی ، چه نعمتی . . .
خداوندا ! عشقت را از من دریغ نكن .
خدایا !
اندیشه و احساس مرا در سطحی پایین میار که...
زرنگی های حقیر و پستی های نکبت بار و پلید این شبه ادم های اندک را متوجه شوم،
چه دوست تر می دارم ، بزرگواری گول خور باشم تا هم چون اینان کوچکواری گول زن!
علی شریعتی(ره)
+
نوشته شده در شنبه هفتم مهر 1386ساعت توسط محسن
|
در آن روز زمستان بود که دیدمش،نمیدانم چرا به او دلبستم،نمیدانم،هر چه کردم نتوانستم او را از ذهنم خارج سازم،روزهایم می گذشت بی ثمر و هر چه کردم ،مرا توان خارج شدن از فکر او نبود،چه میکردم در صورتیکه می دانستم او لایق فکر کردن نیست و عشق پاک من در او راه نفوذی ندارد و ذره ای از اشتیاق من در او نیست ولی توان خارج شدن از فکر او در من نبود ،چه کار باید میکردم تا ازاین عذاب خلاصی یابم تا اینکه به استاد زندگیم دکتر علی شریعتی پناه بردم و از او استمداد طلبیدم که ناگاه جمله او در ذهنم تداعی شد:که دوست داشتن برتر از عشق است و...نیروی عجیبی یافتم و فهمیدم ذره ای از دوست داشتن او در من نیست،گذشت روزگاری تا اینکه روزی دوباره یکدیگر را در برابر هم دیدیم ولی دیگر مرا نیروئی به سمت او جذب نمی کرد و این بار عشق او بود که التماسم میکرد،انگار نه انگار او را رها کردم و به سمت جاده زندگیم رفتم ولی این بار عشق او بود که به دنبالم می آمد،عشق او گفت وایسا اما من رفتم،گفت چرا دیگر بسوی من نمی آئی،گفتم دیگر نیتوانی مرا مسحور و گرفتار خود بکنی ،گفت چرا گفتم چون برای من دوست داشتن برتر از عشق است،گفت چه چیزی دوست داشتن دارد که از من برتر است گفتم( تو مامور تنی ولی دوست داشتن پیغمبر روح)* ،عشق ساکت شد و من به راه خود لبخند زنان ادامه دادم در حالیکه میدیدم عشق او به دنبال کسی دیگر رفت
*برگرفته از جمله دکتر علی شریعتی
+
نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت توسط محسن
|
می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم
( دکتر علی شریعتی )
+
نوشته شده در یکشنبه یکم مهر 1386ساعت توسط محسن
|