تبليغاتX
دکتر علی شریعتی

قیمت هرکس به اندازه افق دید اوست
هی...هی...!

کجا بودم؟

کجا رفتم؟

چه خبر هاست در این سو!

چه سخن هاست در این جا!

چه سفر هاست در این راه!

اما...

اما چگونه می توان رفت؟


آشنا!

یعنی همخانه ی من در دیار تنهائی

هم میهن من در سرزمین غربت.

دکتر علی شریعتی(ره)

 

۲۲ روز تا تولد خورشید کویر

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت   توسط محسن  | 

در باغ بی برگی زادم.

و در ثروت فقر غنی گشتم.

و از چشمه ی ایمان سیراب شدم.

و در هوای دوست داشتن،دم زدم.

و در آرزوی آزادی سر بر داشتم.

و در بالای غرور،قامت کشیدم.

و از دانش،طعامم دادند.

و از شعر، شرابم نوشانند

و از مهر،نوازشم کردند.

و حقیقت،دینم شد و راه رفتنم.

و خیر ،حیاتم شد و کار ماندنم.

و زیبائی، عشقم شد و بهانه ی زیستنم!

دکتر علی شریعتی(ره)

 

۲۳ روز تا تولد خورشید کویر(دکتر شریعتی)

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت   توسط محسن  | 

باز من مانده ام و تنهائی،

دست بر زانوی غم،

سر به دوست،

سردی قطره ی لرزانی بر گوشه چشم

و نگاهم حیران،

خیره در پرده ی جادوئی.

دود سیگار که بر آن می افتد،

سایه ساقه ی اندامی

و بر آن می تابد

مهربان پرتو صبحی روشن

و در آن می بینیم که از دور،

بال بگشایند زی من بشتاب،

آن دو آواره کبوترهایم.

بنشینند مرا بر دامن

مهربان،خاموش،

خیره در من به نیاز

و بیفشانمشان دانه ی اشک

و بیفشانمشان دانه ی اشک.

دکتر علی شریعتی(ره)

 

۲۴ روز تا تولد خورشید کویر(دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت   توسط محسن  | 

دلی که عشق ندارد و به عشق نیاز دارد،

آدمی را همواره در پی گم شده اش،

ملتهبانه به هر سو می کشاند.

خدا،آزادی،هنر و دوست

در بیان طلب بر سر راهش منتظرند

تا وی کوزه ی خالی خویش را

از آب کدامین چشمه پر خواهد کرد؟

دکتر علی شریعتی(ره)

۲۵ روز تا تولد خورشید کویر(دکتر شریعتی)

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت   توسط محسن  | 

مهراوه ی من!

من پرشکوه ترین سرودهای عالم را

در ستایش توـ ای دختر آفتاب ـ خواهم سرود.

من پر شور ترین ترانه های عاشقی را

که بر خوردارترین معشوقان جهان از آن نصیبی نبرده اند،

برایت خوهم ساخت.

ای غزل غزل های دل من!...

همه جا خوب ترین گل های معطر شعر را

از باغ های عشق و صحراهای اساطیر خواهم چید،

و دسته گلی خواهم بست.

و در یک بامداد اسفندی،

به یاد نخستین پرستوی بهاری

که بر یک عمر زمستانی پر گشود،

ارمغانت خوهم آورد.

مهراوه ی خوب من!

من از اقصای زمین می آیم،

از اقلیم های افسانه،

دریاهای ناشناس،

سرزمین های غریب.

من از اقصای تاریخ می آیم.

من همه ی قرن ها را بوده ام.

دکتر علی شریعتی(ره)

 

۲۶ روز تا تولد خورشید کویر(دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آبان 1386ساعت   توسط محسن  | 

در دل سیاه شب،

هر ستاره ای که سر می زند،اوست.

چشمک هر ستاره ای،

نگاه دزدانه ی اوست که مرا پیغام می دهد،

که در زمین تنها نیستی،

که مرا غروب نیست،

مرا با تو جدائی نیست،

مرا بی تو زندگانی نیست،

مرا بی تو سرنوشتی نیست،سرگذشتی نیست.

هر ستاره ای مرا مژده ای است که او هست،که اوست.

که خورشید بی غروب من است.

که او وصال بی فراق من است.

که او حضور بی غیب من است.

او در دم هر نفس من است.

در کوبه ی هر نبض من است.

طعم هر طعامم اوست.

شهد هر شرابم اوست.

عطر هر یاسی نجوای اوست.

وزش هر نسیمی نوازش اوست.

قطره ی هر شبنمی اشک اوست.

عاشقی رنگ سمند او.

آسمان،پرتوی از سر در اوست.

مخمل ابر،گل پیکر اوست.

ساقه ی صبح،بر و بالایش،

نغمه ی وحی خدا آوایش،

آرزو طرحی از اندامش،

مژده نقشی است ز پیغامش،

زندگی رایحه ی پیرهنش،

جان من تشنه ی نوش دهنش.

دکتر علی شریعتی(ره)

 

۲۷ روز تا تولد خورشید کویر (دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آبان 1386ساعت   توسط محسن  | 

درهم می آمیزند و سلام وپرسش و خنده ی صبحگاهی!

گوئی دیداری پس از بازگشت است!

آری،از سفر خواب باز می گردند،

و در پای چشمه ی جوشان فلق

که میعادگاه پس از هر شبشان است،

یکدیگر را دیدار می کنند...

و روز آغاز می شود.

دکتر علی شریعتی(ره)


آغاز

 

دو پاره ابر،آرام و خوش آهنگ

به سراغ هم آمدند.

ناگهان برقی زد و قهقه ی دیداری.

و دو نیمه سیب سقراطی،یک سیب شد.

و باریدن گرفت.

و نخستین بهار، آغاز شد.

دکتر علی شریعتی(ره)

۲۸ روز تا تولد خورشید کویر (دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت   توسط محسن  | 

از صحرا باز می گشتم و نسیم،

همچون مادر مهربان و آداب دانی

که کودکان خویش را حق شناسی و ادب می آموزد،

سرهای نهال های جوان و بوته های نوزاد،

و ساقک های شیر خواره ی غلات شیر مست خویش را،

به نشانه ی حرمت وداع با من ،خم کرده بود.

و من در آخرین نقطه ای که شبح مبهمشان را

در دوردست صحرا گم می کردم،

سرم را بار دیگر برگرداندم،

و با تکان دادن پر وقار و بزرگ منشانه ی دست هایم،

سرشار از توفیق و لذت و غرور و نوازش ،

به احساسات خاموش و لبریز از خلوص

و سرشار از معصومیت سبز این سبزهای معصوم،

پاسخ می گفتم. 

دکتر علی شریعتی(ره)

۲۹ روز تا  تولد خورشید کویر

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت   توسط محسن  |