تبليغاتX
دکتر علی شریعتی

قیمت هرکس به اندازه افق دید اوست
آخرین نامه دکتر علی شریعتی به فرزند کبیرش احسان شریعتی:

احسان عزیز!

لابد تعجب میکنی که من از بلژیک دارم برایت نامه مینویسم!

از کارهای خدا چه دیده ای؟زندگی من سراسر معجزه لطف خداوندمان است و گاه فکر میکنم که اگر این

کرامات را روزی بنویسم خواندنی خواهند شد.

نمی دانم که در طرح خدای بزرگ چه نقش و چه سرنوشتی دارم ؟ ولی اینقدرها مطمئنم که بی هیچ

نیست و گرنه باید بارها رفته بودم و تا حال هفت کفن پوسانده بودم.چنان که در نامه کذائی برایت نوشته

بودم،زندگی من مجموعا عبارت است از چندین برنامه پنج ساله.همیشه کاری را شروع می کرده ام

 و به اوج می رساندم و آخر پنج سال در هم می ریخته،هر بار از سر! از اول نوجوانی تا ۲۸ مرداد۳۲ و

سقوط دکتر مصدق و آغاز دیکتاتوری،پنج سال.از این دوره تا تشکیل نهضت مقاومت ملی مخفی که از

۱۳۳۷  به هم خورد و دستگیر شدیم،پنج سال.از ۳۸ تا ۴۳ ، در اروپا پنج سال. از ۴۳ تا ۴۸ دوره خاص

آوارگی و زندان و مقدمه چینی و زمینه سازی دانشکده پنج سال،دوره کنفرانس های دانشگاهها و ارشاد

پنج سال، تا ۵۱.پس از آن زندان و خانه نشینی و خفقان پنج سال. و اکنون پنج سال دیگر  را به امید خدا

آغاز می کنم تا چه بخواهد و چه شود؟شکر خدا که این همه شکست های منظم و متناوب را خورده ام

و ککم نگزیده است،عجب پوست کلفتی!روانشناسان می گویند،هر نسلی بیش از یک شکست را

تحمل نمی تواند کرد و من خود را برای ششمین یا هفتمین شکست،دارم آماده می کنم.شکست یا

پیروزی چه فرقی میکند.برای سیاستمداران و ورزشکاران و کسبه است که این دو کلمه متضادند.

برای ما انچه مهم است انجام وظیفه انسانی،تعقیب راه خدائی است.اگر پیروز شدیم دعامان اینکه

از ستم  و حقکشی و غرور در امان مانیم.اگر شکست خوردیم ،از تبهکاری و ذلت مصون باشیم و شهادت

 ارزانی مان باد! زندگی را چون سوسمار  در سوراخ خزیدن و مشغول سعادت خانوادگی بودن بد است.

تلاش در جستجوی حقیقت و کسب آزادی و فلاح انسان،نفس زندگی  و عین سعادت است و خدا را

شکر  که من اگرچه نه شوی خوبی و نه پدر خوبی بودم،ساعتی از عمر را سر در آخور خویش نداشتم

و جز در تب و تاب ایمان  و مردم نزیستم.

تنها نگرانی ام اینست که دستگاه برای بچه ها و پدر بزرگ مریض ناراحتی ایجاد کند. به هر حال هر چه

پیش آید در راه خدا حساب میکنم و بر نمی گردم. می ترسم بپرسم،نکند خبر بدی بشنوم و ضعیف

شوم، اینجا یکی از همان جاهائی است که نفهمیدن بهتر است. آدمی در راهی که پیش میگیرد

باید همچون کرگدن تنها سفر کند و سر پیش اندازد و شش دانگ حواسش در رفتن و بر راه رفتن باشد

و از آوازها نهراسد . چشمش بر روی هر پدیده ای کور و گوشش در قبال هر شنیده ای کر باشد.((فاقم

وجهک للدین حنیفا!))برای ما که سراپا از عاطفه ساخته شده و سرشته شده ایم این کار ریاضت بسیار

میخواهد و ایمان و تعصب شدید.

خدا ارزانی دارد.

من فعلا به بلژیک آمده ام به دو دلیل،یکی اینکه ویزا نمی خواست و دیگر اینکه از خط سیر عمومی پرت

بود و دور از چشم،به همین دلیل نتوانستم برای آمریکا هم ویزا بگیرم.تو فکر کن و با منصور و ابراهیم آقا

مشورت کن،ببین چه راهی است که من بتوانم که از اینجا ویزای آمریکا بگیرم.آیا دیدار فرزند و مثلا

سرپرستی!به درد نمی خورد؟تا نامه بعدیم خداحافظ. این نامه را جوری،غیر مستقیم به مامان خبر بده.

قربانت علی

تاریخ تحریر نامه ،چند روز آخر اردیبهشت ۱۳۵۶

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت   توسط محسن  |