از صحرا باز می گشتم و نسیم،

همچون مادر مهربان و آداب دانی

که کودکان خویش را حق شناسی و ادب می آموزد،

سرهای نهال های جوان و بوته های نوزاد،

و ساقک های شیر خواره ی غلات شیر مست خویش را،

به نشانه ی حرمت وداع با من ،خم کرده بود.

و من در آخرین نقطه ای که شبح مبهمشان را

در دوردست صحرا گم می کردم،

سرم را بار دیگر برگرداندم،

و با تکان دادن پر وقار و بزرگ منشانه ی دست هایم،

سرشار از توفیق و لذت و غرور و نوازش ،

به احساسات خاموش و لبریز از خلوص

و سرشار از معصومیت سبز این سبزهای معصوم،

پاسخ می گفتم. 

دکتر علی شریعتی(ره)

۲۹ روز تا  تولد خورشید کویر