شاندل،

این روح شگفتی که جز من،کمتر کسی او را خوب می شناسد.

هر شب با اندیشه ی دولاشاپل،

در انتظار سپیده دم،

بیدار می ماند و قصه ها حکایت می کرد و نغمه ها می نواخت

و ترانه ها می سرود و آهنگ ها  می ساخت

و خلوت تنهائی اش را از او پر می کرد

و سحرگاه ،در رهگذرش

بر او می گذشت،

آن چنان می نمود که گوئی با او سر و کاریش نیست.

دکتر علی شریعتی(ره)مجموعه آثار ۳۳/ص۶۹۰