همه ی طبقات آسمان را عروج کردم و هیچ نیافتم.

بر همه ی دریاهای غیب گذشتم و از هر کدام مشتی برگرفتم.

همه ی چشمه سارهای بهشت عدن را سرکشیدم.

از همه ی جرعه ها نوشیدم.

چهره ام را در زیر همه ی باران های بهارین ملکوت گرفتم

و قطره هائی را مزه کردم.

از آب غدیر های بلورینی

که در دل کوه ها و سینه ی دشت های بی کرانه ی ماوراء پراکنده بود

چشیدم

اما زلالی هر کدام را که می دیدم

خوش گواری هر کدام را که می چشیدم

به امید زلال تر و به هوای خوش گوارتر

به سوی دیگری می تاختم.

دکتر علی شریعتی